به بهانهی سوگِ از دست دادن پرستاری که جان بخشید و جانش گرفته شد
تحلیلی بر بی خردی برخی انسان نماها در محکوم کردن مقتول
ما سوگوارِ از دست دادن انسانی هستیم که سالها برای نجات جان دیگران جنگیده بود، اما در لحظهای که کسی قصد جانش را کرد، توانی برای دفاع از خود نداشت.دردِ این اتفاق فقط از دست دادن یک انسان نیست،بلکه فروپاشی مقام انسانیت و زخمی است که بر جانِ یک جامعه نقش بسته است. اما تلختر از خود حادثه، زمانی است که هنوز عدهای ناآگاه و بی خرد، *بجای محکوم کردن خشونتِ قاتل،جسمِ بی جانِ قربانی را به پای میز محاکمه میکشانند*؛ گویی روحِ مقتول باید پاسخگوی جنایتی باشد که به ناحق بر او روا شده است! این وارونگیِ قضاوت و نکوهشِ قربانی بجای قاتل، نشانهی عدم درک صحیح از جنس ظریف و آسیبپذیر #زن در جامعهای بیمار است.البته که این بی عدالتیِ رفتاری، به معنای فروپاشی انسانیت، فروپاشی امنیت و عدم احترام به ارزش جان یک انسان است. براستی درد این حادثه و *قضاوت نابجای جامعه،* ادمی را به این پرسش وامیدارد که کدام بخش از انسانیت ما فرو ریخته است که در ماجرای قتل یک زن، بجای محکومیت قاتل، به محاکمه ی قربانی می انجامد؟ پ. ن: جامعه ای که در ان، زن پس از مرگ نیز باید از خود دفاع کند، جامعه ای است که بیش از هر زمان دیگری نیازمند درمان، آموزش، بازسازی و بازاندیشی ست. جامعه ای که باید یاد بگیرید به هیچ وجه خشونت را توجیه نکند، از قربانی متهم نسازد و قاتل را پشت پرده چرایی اعتماد مقتول به قاتل، عصبیت و غیرت پنهان نکند.
